غیبت
چند وقتی نبودم و نمی نوشتم چون واقعاْ حس و حال نوشتن ندارم
العان هم یه نیم ساعتی هست که این صفحه سفید با این نماد چشمک زن جلوم بازه و منتطره تا دستای من بره روی کیبورد و کلمه ای تایپ بشه.
غم از دست دادن خسروی شکیبایی واقعاْ برام متاثر کننده بود حالاهم یه دوری باید دوباره توی کارهاش صداهای ماندگارش و.... بزنم
عادت ما همینه کسی رو که از دست میدیم تازه بیاد خوبیشهاش و فغان داد وانفسا سرمیدیم.
اما من در زمان حیات این بازیگر همیشه کارهاش رو دنبال می کردم و همیشه صداهاش رو در کاست هایی که دکلمه کرده رو گوش دادم . و از این بابت از خودم هیچ گله ای ندارم . نمی گم که این بازیگر رو تا آخرین درجه دوست داشتم و مثلاْ عکس و پوسترهاش روی در و دیوار اتاقمه نه ولی همین قدر که ارزشمندی کارهای ماندگارش رو در زمان حیاتش با نگاه کردن( همان زمان) چند باره کارهاش خصوصاْ هامون و کیمیا و از طرفدارهای پا به جفت پای تلوزیون سریال خانه سبز و روز و روزگاری و....بودم و هستم خواهم بود.
راستی نامه رضا کیانیان به خسرو شکیبایی رو بعد از فوت اون مرحوم نوشته رو خوندید.توصیه میکنم بخونین.
روحش شاد و قرین رحمت حق باشه انشاا....
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 13:22 توسط عرفان.ر
|

پندار
۲۰ سال پیش وقتی اومد اینجا سر کار فکر نمی کرد اینی بشه که العان هست.( پست و مقام)
اما حالا که اومدی از راه دقیقاْ فکر میکنی ( می پنداری) که چی می خوای بشی
پس باید فرقی بین تو و اون باشه یانه
+
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:44 توسط عرفان.ر
|

قالب وبلاگ
خیلی گشتم قالب های زیادی دیدم اما به دلم ننشست ولی نمیدونم چرا همین قالب که العان روی
وبلاگه بدلم نشست و انتخابش کردم حال هی گیر بده بگو..... نمی گم خودتون حدس بزنین که
این عقل و دل چی میگن .خودش نمایشنامه ای میشه نیست.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 17:28 توسط عرفان.ر
|

ندارد
این وبلاگ رو شروع به نوشتن می کنم نمیدونم چرا و برای چی
از هر چیزی و هر چی که بشه می نویسم
فقط میگم زندگی باید کرد جور دیگر باید زیست چشمهار را باید شست و البته از همه مهمتر با
پندار نیک باید زیست
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 17:12 توسط عرفان.ر
|

|